سيد جعفر سجادى
1632
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
در حركت استبدالى و حركات غير انتقالى و مستقيم يعنى غير مستدير هم دوريست و هر دورى حركت مشخص و خاصى است و معنى يك دور بودن آنست كه مبدأ و منتهائى دارد و اين خود لازمهء متناهى بودن است ( شفا ج 1 ص 98 - 105 مباحث المشرقيه ص 205 - اسفار ج 2 ص 9 ، 10 و 11 ) و رجوع شود به غير متناهى . لاقُوَّت - ( بضم قاف و تشديد واو اصطلاح فلسفى ) لاقوت در مقابل قوت است و به معناى استعداد شديد انفعالى است چنان كه قوت به معناى استعداد شديد لا انفعالى است . قطب الدين گويد : و اما كيفيات استعدادى بعضى از آن تهيؤ است قبول اثرى را به سهولت يا بسرعت و آن وهن طبيعى است چون ممراضيت ولين و آن را « لا قوت » خوانند و بعضى تهيؤ است ، مقاومت و بطوء انفعال را چون مصحاحيت و صلابت و آن هيأتى است كه جسم به واسطه آن قبول مرض نكند و سر از انغمار باز زند نه آنكه مريض نشود و آن را قوت خوانند و شامل اين اقسام اين دو ، اعنى قوت و لاقوت آنست كه ايشان استعداداتىاند كه تصور كنند در نفس بقياس با كمالاتى و در جاى ديگر گويد : و قوت انفعال وقت باشد كه مقصور باشد بر تهيؤ يك جزء را چون قوت فلك بر قبول حركت دون السكون و وقت باشد كه تهيؤ چيز - چيزهايى را باشد كه زيادت باشد بر واحد چون قوت حيوان بر حركت و سكون و لكن به دو اعتبار . ( درة التاج مقالهء سوم از فن دوم ص 67 - 68 - اسفار ج 2 ص 33 ) . لاهُوت - ( اصطلاح عرفانى ) مرتبت واحديت كه از آن تعبير بمرتبت وجود جامع از لحاظ جامعيت اسماء و صفات مىباشد مرتبت لاهوت مينامند . ( رسائل صدرا ص 261 - شرح منظومه ص 148 - تفسير ص 1448 ) . لاهِى - ( اصطلاح عرفانى ) لاهى كسى است كه به كلى غافل بود و حق مطلق را در صور وسائط و روابط بازشناسد و تأثرات افعال را حواله بوسائط كند كه او را ساهى و لاهى و مشرك خفى خوانند ( مصباح الهدايه 57 ) . لائِحَه - آنچه ظاهر شود از نور تجلى باز چون پوشيده شود ، بارقه و خطره خوانند : لايحه چون جمال بنمايد * دل عاشق لطيفه بربايد باز پنهان شود چنين گفتند * مىنمايد ولى نمىپايد ( رسائل ج 3 ص 35 ) لَبْ - لب كلام را گويند . فروغى گويد : تا وصف لبت گفتم درهاى درى سفتم * الحق كه در اين معنى مستوجب تحسينم و اشاره است بنفس رحمانى كه افاضهء وجود مىكند بر اعيان . تركيبات . لب فرو بستن لب باز كردن .